دست و دلنوشته های ممنوعه

خرید بک لینک
خیلی مشخصه چرا این عنوان رو انتخاب کردمبیشتر از یک ماهه اینجا ننوشتماین خودش ینی ۱ ماه حالم خوب بوده یا حداقل امیدوار بودم خوب بشه یا کسی بوده که به حرفام گوش بده لازم نباشه برای خودم بنویسمپس این بازه ی یک ماهه رو میتونم دوران طلایی بدونمخیلی اتفاقا توش افتاده.بیرون رفتنا.دست گرفتنا.بوس کردنااوه اوه چقد بد گفتم همه ش رو:))حالا نه به این زشتی:)) ولی اتفاق افتادندیگه دست گرفتنامون با ترس نبود.دیگه وقتی دستمو دراز میکردم خودش دستشو میذاشت تو دستماوووه باز دارم روانی بازی درمیارم بیشتر خودمو اذیت میکنم جای اینکه مث آدم حرف بزنم:))آره واقعا خوب بود همه چی. رفت سفر .تا قبل سوار قطار شدنش باهم بودیم و بعد از پیاده شدنش از هواپیما باز باهم بودیمدست تو دست برگشتیم خونههمه چی قشنگ بود و خدارو شکر میکنمو از اونطرف هم دنیام با س بد نبودهیچ اسمی براش نداشتیم و دیگه غر نزدیم و حرف زدیم و دوبار هم همو دیدیمنه اعصاب همو خورد کردیم نه اذیت کردیم...خیلی خوب و مهربون باهم حرف زدیم و میزنیمولیییولیییولیییچی شد که اومدم اینجاچون همین امشب شکست خوردم.از پمیگه تمام حرفایی که بهش زدم و ح دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: ناشکری ممنوع, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 11:44

صفحه بندی